می گویم دل/تــنگ شده ام

یک نگاهی که خودم معنای آن را خوبتر از خودش میدانم به صورتم
که به گواه خودش مدتی رنگ پریده شده است می اندازد و سری تکان
می دهد
و هیچ نمی گویـــد..


اما بهتر از من میداند، برای اینکه حرفهایش را بشنوم  نیازی به
خرج وا‍ژه ها ندارد!


می گوید هنوز بهار نشده است
هنوز باغ ها شکوفه نداده اند تا دل تنگی ات/مان برای همیشه پایان یابد

 


پ.ن1: بعد مدت ها ننوشتن ...!
پ.ن2: آنور آبی ها دلتنگی های جمعه را به جهت تابش نور خورشید و
 خیلی چیزهای دیگر ربط داده اند. کلی روشنفکر اینور آبی هم به هوش آنها
احسنت گفته اند که ببنید چقدر فکرشان کار میکند که جمعه شان رابه یکشنبه
منتقل کرده اند تا...
پ.ن3: دلتنگی ام را چگونه با نور خورشیدی که در برابر نور تو هیچ است
توجیه کنم؟!
 

نوشته شده توسط در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ نظرات () |
نقطه . سر خط!

 

 

از اون جمله هایی که همیشه و همه جا میشه ازش استفاده کرد، جمله عنوان منظورمه!

یکی دو هفته پیش وقتی می خواستم وبلاگ قبلیمو تعطیل کنم از همین عنوان استفاده کردم و امروز هم که تصمیم گرفتم با بنویسم ....

 

نوشتن رو دیگه دوست نداشتم

مخصوصا وبنویسی رو

اما یه چیزی که اسمشو گذاشتیم خوره افتاده تو تنمو نمیذاره ننویسم!

یعنی اگه ننویسم نابودم میکنه

 

دوباره مینویسم

چون بهش نیاز دارم

چون فقط همین کار برام مونده

چون فقط....

نوشته شده توسط در ۱۳۸۸/۱٠/٤ نظرات () |