مشترک مورد نظر, تا اطلاع ثانوی هنگ می باشد!

 

 

 

 

 

ابری سپید و پاک
در چارچوب ِ پنجره باز ِ این اتاق
چون قاب عکس منظره ای شاد،
                        خفته است

در بیکران نیلی دریای آسمان
چون کشتی سپید
با بادبان باز
            لنگر فکنده است

احساس مبهمی ز نهان گاه خاطرم
         پا می نهد برون:
ای کاش همچو ابر، دلم پاره پاره بود
         اما چو ابر، کاش
                    آزاد بود و بستر پاک ستاره بود.

 


         .: سید علی موسوی گرمارودی:.

 

 

 

 

پ.ن1: ایام امتحانات تسلیت باد.
پ.ن2: منو تو غم خودتون شریک بدونین ... به عبارتی اوضاع جوریه که انگار خودم صاحب عزام!
پ.ن3: به دعای تک تک کسایی که به طریقی منو می شناسن احتیاج دارم در حد ِ...
پ.ن4: به هیچ وجه به دلتون راه ندین من شبه امتحانیما... اصلا گناه ِ این فکرا.
پ.ن5:....
پ.ن6: یا رب این نوگل خندان که سپردی بمنش، می سپارم به تو از چشم حسود چمنش!
پ.ن7: مرا می بینی و هردم زیادت میکنی دردم، ترا می بینم و میلم زیادت میشود هردم...
پ.ن8: به سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری، به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم.
پ.ن9: ....
پ.ن10: پر‌ ِ پروانه های عاشق، توی آتیش توی دوده، تا بوده همین بوده، تا بوده همین بوده..
پ.ن11: صورت بچه های زهرا، یا سرخ ِ یا کبوده ، تا بوده همین بوده، تا بوده همین بوده...

نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/۱٠/۱٥ نظرات () |
می نویسیم 9 دی, شما بخوانید بصیرت, بخوانید..

 

 

 

 

روزها یک به یک سپری شدند.
روزهایی که بار درس‌های سنگینی را به دوش می‌کشند.
روزهایی که گذشتند و گذشتند و چیزی به نام تاریخ را رقم زدند.
تاریخ را خاطره‌ها بیان می‌کنند، خاطراتی که گرچه تلخ و شیرین است و یا دور و نزدیک اما راوی حکایاتی است که در آن برخی دوستی‌ها پایان یافت و برادری‌های صادقانه را شکل داد.
فصلی از خاطرات که نقاب‌ها را کنار زد و چهره‌ها نمایان گشت.
برخی سکوت پیشه کردند، برخی مخالفت و برخی دفاع.
دوستی‌هایی که اگر به پایان رسیدند و یا شکل گرفتند، روی یک نقطه توافق داشتند؛ توافق بر سر اختلاف، اختلافی نه از جنس سلیقه، بلکه از روی عقیده و ایمان و عشق.
ایمان بود که چیزی به نام اکثریت را شکل داد و عشق بود که توهین به امام عشق را نتوانست تاب بیاورد.
عاشورا در نزد عاشقان حسینی مجموعه تمام خوبی‌هاست.
اما عاشورا 88 را دو گروه اکثریت و اقلیتی تشکیل دادند، گروهی بر سر و سینه می‌زدند و عده‌ای کف و سوت. گروهی در نماز ظهر عاشورا اقتدا به امام‌شان کرده بودند و عده‌ای چون یزیدیان به سوی‌شان سنگ‌پرانی کردند. گروهی در تدارک برپایی مراسم عزا بودند و حسینه‌ها و تکیه‌ها را مرتب می‌کردند و عده‌ای به قصد به آتش کشیدن پرچم‌ها و خیمه‌ها به میدان آمدند.
و اینجا بود هنگامی که مردم در چهره‌شان جسارت قتل اباعبدالله الحسین را دیدند و به میدان آمدند و 9 دی را رقم زدند....

                                         "   سلمان جعفری  "

 

 

 

 

 

 

 

ما در ۹ دی  نوشتیم “محاکمه” اما خوانده شد “مناظره”.
نوشتیم “گوشمالی” اما خوانده شد”ماستمالی”.
نوشتیم “ولایت” اما خوانده شد “حکمیت”.
نوشتیم”ابن عباس” اما خوانده شد “ابوموسی”.
نوشتیم “کربلا” اما خوانده شد “کوفه”.
نوشتیم “بین الحرمین” اما خوانده شد “بینابین”.
نوشتیم “اقتدار” اما خوانده شد “اعتدال”.
نوشتیم “دادگری” اما ...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/۱٠/٩ نظرات () |