حدیث کساء بخوانیم برای درد ِ پهلوی مادر..
برای صورت کبودش..
برای تنهایی مردی که قامتش شکست بین در و دیوار...

 

 

 

بی معرفتی نزدیکان بماند، 
گستاخی دشمنان هم به کنار،
عالم چگونه به تماشای آن واقعه نشست؟!

 

 

 

 

 

پ.ن1: شما هم این روزا امن یجیب را زیر لب زمزمه کنید، شاید درد های مادر آرام بگیرد..
پ.ن2: چگونه تاب بیاوریم و آمین بگوییم بعد از دعایت؟!

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/۱/٢٩ نظرات () |
 

 

 

 

 

آمدنش شبیه همه اتفاق های ناگهانی بود
از همان ها که هیچ منتظرش نیستی و کمتر از هر وقت و زمان دیگری
احتمال وقوع حادثه ای را می دهی،
درست مثل همیشه ی همین اتفاق ها،
به طور کاملا نا محسوس حاضر شد به طور آنی محسوس شد و نام اتفاق
ناگهانی را به خودش گرفت...

 


همین بود ماجرای آن حس عجیب ناگهانی که این روزها بر من نازل شده و
گویی خیال رفتن ندارد..
شاید همین روزها من از وادی نامعتبرم کوچ کردم... کسی چه می داند

 

 

 

 

 


پ.ن1: خوبیم.. خوشیم ... اما تو باور مکن
پ.ن2: این روزها از چیز دیگری هم رنج می برم و آن گم شدن حافظه کوتاه مدتم است...
پ.ن3:...
پ.ن4: مرتضی آوینی از جمله آن آدم هاست که اسمش هم صلوات دارد، لا اقل برای من که این طور است، کاش می توانستنم چیزی برایش بنویسم...

 

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/۱/٢۱ نظرات () |
حرف برای گفتن دارم اما .... نمی گویم!!!

 

 

 

نه
نمی دونم
آره
شاید
باشه،

حتما
ها؟!
آهان
خوب
اوهوم
.
.
.
.
.
.
.


وقتی همه واژه ایت ته بکشد ، می شوی لنگه دیگر من
به گمانم نیاز اساسی دارم به چند جلسه ی فشرده ی گفتار درمانی..

تنبلی می کنم برای حرف زدن ،....

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/۱/۱٥ نظرات () |
.....

 

 

حکومت هایی که معنی دوست داشتن را نمی فهمند ، نفرت انگیزند و نفرت انگیزترین چیزی که خداوند  ِ خدا رخصت داد تا ابلیس به انسان هدیه کند، حکومتی است که عشق را نمی فهمد..

یک ملت عاشق ملتی است که هنگام نعره کشیدن، به هنگام جنگیدن، چگونه نعره کشیدن و چگونه جنگیدن را خوب می داند.

به امید نابودی ظلم و پیروزی حق...

 

 

پ.ن١: اینجا را بخوانید..

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/۱/۸ نظرات () |