زندگی شاید همین باشد..

 

 

 

بچه که باشی، هر روز برایت پر است از کشف های تازه، همینکه می فهمی 1 به اضافه  1 می شود 2 و 3 و 4 تفاوتشان در نوشتن چیست، همین که یاد میگیری تمام آنچه بلد بودی بگویی را بنویسی، گویی دنیای جدیدی را کشف کرده ایی..
لحظه هایت لذت بخش می شود و تو پیش خودت فکر می کنی حالا که بچه ایی و کشف های کوچکت تا به این حد سر شوقت می آورد، اگر بزرگ شوی زندگیت پر می شود از لحظه های مهییج و جذاب، همین می شود که آرزو می کنی بزرگ شوی و به خیالت جهانی را دگرگون کنی..

بزرگ که می شوی، باز روزهایت پر است از کشف های جدید، هر روزت پر می شود از چیزهایی که نمی دانستی و حال می دانی، اما جنس کشفیاتت در بزرگ سالی همیشه طوری نیست که سر شوقت بیاورد، گاهی حتی تا مرز نابودی می کشاندت، گاهی قلبت را به درد می آورد، گاهی تحمل لحظه ها را برایت سخت می کند، گاهی...






پ.ن1: - زندگی همیشه همینقد سخته، یا تا وقتی بچه ایم اینجوری؟
     -همیشه همین طوره...
پ.ن2: دیالوگی از فیلم حرفه ایی که از وقتی شندیم از ذهنم بیرون نرفت...
پ.ن3:....

نوشته شده توسط در ۱۳٩۱/٢/۱۱ نظرات () |