چیکه چیکه بارون...

 

شهر پر شده است از تو

از پاورچین پاورچین ِ بودنت

از عطر نفس هایت

تمام شهر لعابی شده است از رنگ حضورت

و کیست بداند حال مرا در پرسه زدن هایم در وسعت بیکران تو

و چه کسی می داند سِر این خاموشی های عجول را ...

پاییز عزیز من

قدری آرام تر...

 

 

 

پ.ن1: کی حاله منو می دونی وقتی بعد از یه عالمه تنهایی قدم زدن، وقتی دیگه شهر زیر سیاهی پنهون شده، می شینم کنار پنجره و به آهنگ ِ شهری گوش می دم که بخشی از بودنمه...

پ.ن2: چقدر مظلوم می شم وقتی غنگینم...

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩۱/۸/۱ نظرات () |