چه کسی حواس مرا جا به جا کرد؟!

 

 

یک آدم بامزه آمده باشد  یک دفعه تمام پست های وبلاگت را خوانده باشد، یا فقط نگاهشان کرده باشد، یا قبلا چیزی خوانده باشد و حال لابه لای نوشته هایت گشته باشد پی شان. یک آدم دوست داشتنی که برای ساعاتی وقت گذاشته باشد تمام آرشیو یک وبلاگ نویس ناشی را بالا و پایین کرده باشد با هر هدفی...
یک هو مرا پرت کرد به روزهای دی ماه سال 88 ، به روزهایی که وبلاگ نویسی را دوباره به برنامه های زندگی ام برگردانده بودم، به روزهایی که یادم آمده بود هنوز حرف هایی دارم که جایی نیست برای گفتنشان، هنوز کنج دنجی لازمم است،..


بعد کم کم از روی رد پای آن آدم با مزه وبلاگت را  مرور کنی، تمام روزهایش را.. تمام نوشته هایش را، پیش خودت فکر کنی بعضی نوشته هایت چقدر افتضاح بوده اند، چقدر دلت می خواهد دوباره از نو بنویسیشان... یا بعضی وقت ها به چه موضوعات جالبی فکر کرده بودی... یا از روی بعضی نشانه های پنهان شده در نوشته ایی، اتفاق های خاص آن روزها یادت آمده باشد،یا از بین آدم هایی که نوشته هایت را می خوانده اند رسیده باشی به دوستانی که هر کدامشان مدتی مهمان لحظه هایت بودند.. به دوستی هایی که حالا حسابی برای خودشان قدیمی و محکم شده اند... آدم هایی که آمدند و رفتند، آدم هایی که آمدند و ماندند....

به هر حال اتفاق جالبی است، گشتن میان لحظه های فراموش شده، من حتی فکر می کنم واجب موکد است مرور گاه به گاه دفترچه خاطراتت،آلبوم و یا فولدر عکس های قدیمی، ویدیو ها ونوارهای قدیمی و یا مرور هر چیزی که حالا از دایره ی اتفاق های روتین زندگی خارج شده اند...



پ.ن1: ممنون از صاحب آی پی     81.17.26.200 که لحظه های خوبی برام ساخت. که البته چون به نحوی ، سیستم کنترل بازدید سایت ها رو دور زده من هیچ اطلاعاتی ازش ندارم و فقط می دونم سیم چینش ماله سویسه!
پ.ن2: واقعا آزادی بیان چیزه خوبیه!
پ.ن3: دوست دارم همه ی کسایی که این پست رو می خونن،  آرشیو اردیبهشت 91 خودشون رو دوباره بخونند، این یک دعوت رسمی است.
پ.ن4: نه لزوما همیشه اما من معتقدم : " وقتی از انجام کاری لذت می بری، می تونی مطمئن باشی اون کارو درست  انجام میدادی"
پ.ن5: برای بزرگ شدن لطفا عجله نکنید.

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٢/٤/٧ نظرات () |