یا أیتها النفس المطمئنة إرجعی إلى ربک راضیة مرضیة فأدخلی فی عبادی وأدخلی جنتی


وقتی چشام به روی دنیا وا شد
هنوز تو قنداقه بودم یاعلی
گفت و منُ بغل گرفت و پاشد

تو عالم بچگی و سادگی
وقتی غمی دنیامُ تاریک می کرد
پدر میگفت یا علی و پا می شد
منُ به آسمونا نزدیک می کرد

زمزمه ی یاعلی و یاعلی
از رگِ مادرم تو خونم می ریخت
شبای تشنه وقتی شیرم می داد
طعم علی روی زبونم می ریخت

علی کلید خانه ی خدا بود
قفل دل شکسته رُ وا می کرد
علی مثِ فرشته های معصوم
با گریه دنیا رُ تماشا می کرد

ماه شبای مشق بچگی هام
عکس علی بود که تو چشمه می ریخت
وقتی علی رُ می نوشتم رو خط
نام علی برام کرشمه می ریخت

بچگیام عمریه رفته از یاد
با اونکه از غصه دارم تا می شم
دخترمُ وقتی بغل می کنم
بازم می گم یا علی و پا می شم

 

 *استاد عبدالجبار کاکایی

نوشته شده توسط در ۱۳٩٢/٥/٧ نظرات () |