مذهب ،عرفان و هنر

 

 

 

 

من به دنیا غریبه ام، و می دانم اینجا خانه من نیست.

چرا همواره عمق و تعالی حال و روح و اندیشه و هنر با اندوه، و حمق و پستی و ابتذال
با شادی توام است؟ چرا از روزگار ارسطو قاعده مکتوب بر این است که در هنر، هرچه
عمیق است و جدی، غمناک؟ و هرچه سطحی و مبنذل، خنده آور و شاد؟

چرا مستی و بی خودی را دوست می دارند؟
پیوند انسان با دنیا می گسلد، و بار سنگین هستی از دوش می افتد، فشار خفقان آور ملالت بار " بودن " سبک می شود.

چرا روح های بلند و دل های عمیق، اندوه، پاییز، سکوت و غروب را دوست تر دارند؟ مگر نه این است که در این لحظات خود را به مرز بی پایان عالم نزدیک تر احساس می کنند؟


این چشمه های شگفت انگیز غیبی که همواره در اعماق روح آدمی می جوشد از کجا سرچشمه گرفته؟ این روح بی تاب از این عطش های ملتهب ، چنین است که بدبینی و نگرانی و عصیان و عشق به گریز، از آغاز با نهاد این زندانی بزرگ خاک سرشته شده، و در عمق وجدانش اضطراب خاک کرده واز همین نهانخانه است که سه جلوه شگفت و غیر مادی که همواره با انسان قرین بوده است سر زده - مذهب، عرفان و هنر.

 

                              .:  شهید دکتر مصطفی چمران  :.

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/٤/۱ نظرات () |