نه
نشد
نتوانستم
قربانی ام همان قربانی هرسال بود..
اما
باز
نتوانستم نفسم را قربانی کنم
چون هر سال...

 

 

پ.ن1:باران می بارید کودکی آهسته گفت : خدایا گریه نکن درست میشه!!!
پ.ن2: یه دوستی می گفت هرچی می خوام عیدو تبریک بگم نمیشه... آخه عزیز فاطمه دو روزه آواره صحرا و بیابونه...

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/۸/٢٦ نظرات () |