و امروز یکی از همون روزاست...

 

 

 

22 را عدد کائنات و نتیجه عمل خالق در نظر می گیرند.

 

 

بعضی روزها خیلی سرت شلوغ می شه، بعضی روز ها از شدت بیکاری کم می آری. بعضی روزها بی بهونه شادی ، بعضی روزها بی دلیل غمگین. بعضی روزها هزار و یکی راه رو امتحان می کنی که تنها نباشی، بعضی روزها بهونه می تراشی که تنها باشی. بعضی روزها هیچ کس سراغتو نمی گیره ، بعضی روزها اینقدر زیاد می شن که نمی دونی جواب کدومو بدی...

 

دوباره خیلی زود رسیدیم به امروز که حتی فکرشم نمی کردم به این زودی ها بیاد، روزی که سرم شلوغ می شه، بی بهونه شادم، روزی که سراغمو می گیرن و هرکس به شیوه خودش تو شادیم سهیم می شه...

اینکه یه اثر یا یه نشونه باشم تو ذهن آدم هایی که منو می شناسن، اینکه هر کس با دیدن چیزی، یا شنیدن حرف و صدا و آهنگی یاد ِ من بیوفته ، اینکه ممکنه یه تصویر باشم تو یاد و خاطره آدم ها، هم خوشحالم می کنه هم نگران...
نسبت به خوب یا بد بودن این تصویر ، این آهنگ، این اثر و نشونه نگران می شم...
با اینکه هیچ وقت سعی نکردم آدم متظاهری باشم اما ممکنه بنا به شرایط طوری عمل کرده باشم که خود ِ واقعیم رو در پس نقاب هایی پنهون کرده باشم و از خودم چیزی ساخته باشم که در حقیقت نبودم ...
و این جاست که دوباره دعای حضرت سجاد (علیه السلام ) رو زیر لب زمزمه می کنم که : خدایا منو اون طوری قرار بده که مردم در موردم فکر می کنن...

 

خلاصه اینکه شما هم امروز مثل تموم مردم سرزمینم شاد باشین و امروزتون رو به نام من ثبت کنین.

 

 

 

 

پ.ن1: خدا بعضی روزها رو خیلی دوست داره، چون توش کارایی انجام داده که خودشم خوشش اومده، یکیش روز تولد من!
پ.ن2: یه زمانی 22 سال ِ بودن برامون خیلی بود...
پ.ن3:...
پ.ن4: درمورد دعای حضرت سجاد خیلی باید فکر کردو حرف زد اما من مخاطب های این وبلاگ و خیلی بزرگ تر از این می دونم که بخوام حرف دیگه ای بزنم، توانایی من فقط درحد بیان حدیث بود..

 

نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ نظرات () |