اعتباری به نام زمان...

 

 

 

بعضی آدم ها که گذر زمان هیچ تاثیری رویشان ندارد را آنقدر دوست دارم،
مخصوصا آنها که همیشه ی خدا خوبند، هر وقت که می بینیشان از آن لبخندهای
ناب تحویلت می دهند که حتی اگر از سر لجبازی هم خواسته باشی نا آرام و
بی قرار باشی، همه غمت را از تو می گیرند...

حتی آدم هایی که همیشه نسبت به تو بی تفاوت اند را هم دوست دارم،
آنهایی که هر چه باشی جدا از تو اند، اصلا انگار شبیه هیچ یک از نوسان های
وجودیت نیستند، یک چیزی هستند برای خودشان، نه تو می توانی بهشان نزدیک شوی، نه حتی برای نزدیک شدن به احدی کوچک ترین تلاش و علاقه ای از خود نشان می دهند.

حتی تر آنها که همیشه ی خدا اخلاقشان بد است هم دوست دارم،
آنهایی که می دانی تحت هر شرایط و با هر روحیه ای به سراغشان بروی
حالت را در حد مرگ می گیرند و چنان ضدحالی می زنند که قسم می خوری
 دیگر از صد فرسخی شان هم رد نشوی،...

ولی باز نمی شود.
یک چیزی این آدم های ِهمیشه ثابت دارند که هر کاری بکنی نمی توانی فراموششان کنی.
نمی توانی ازشان فاصله بگیری،
همیشه وصل اند به حافظه ی فعالت،

تو مدام تغییر می کنی و آنها همیشه همان باقی می ماند که بوده اند،
بزرگ می شوی
خیال می کنی که دیگر خیلی بارت می شود
ولی
با دیدن همان آدم همیشگی و دوست داشتنی ، تازه دستگیرت می شود چقدر از خودت فاصله گرفته ای...
دیدنشان شبیه نگاه کردن به آلبوم های عکس قدیمی ات است....



.......

 





پ.ن1: گاهی حرفت را دوست داری نیمه کاره رها کنی ...
پ.ن2: شاید هم حرف برای گفتن کم می آوری..
پ.ن3: .....
پ.ن4: آزادی یعنی هوا!
مهم نیست که بشناسی اش ، مهم این است که در آن نفس بکشی، به غریقی که تازه از آب درش آورده اند، نمی گویند این هوا چند درصدش اکسیژن است، چند درصدش نیتروژن، می زنند توی سینه اش؛ یعنی نفس بکش!

 


نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/٢/٢٢ نظرات () |