یک نسل سومی و دغدغه های انقلابی اش!

 

 

سی و یک سال است که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ، یعنی سی و یک سال است که ده روز از ماه بهمن به خود می بالد که نام دهه فجر، بزرگترین رویداد کشورم ، را از آن خود کرده است. اما هر سال گویی انقلاب حادثه تازه ایست در بین تمام اتفاق های روزمره ما .

 هر سال از این روزها با دستپاچگی کودکانه ای استقبال می شود . بیایید برخی از برنامه های اولین روز از این دهه را باهم مرور کنیم: تجمع در فرودگاه ، رژه موتور سواران در مسیر حرکت امام از فرودگاه به بهشت زهرا ، گلباران این مسیر ، گلباران خانه امام در خمین و چه وچه وچه.

و من نمیدانم چرا نمی توانم این گونه برنامه ها را در ردیف برنامه های فرهنگی قرار دهم ، نمی دانم چرا با اینکه ده سال کوچکتر از سن این انقلابم ، هنوز از اندیشه های ناب امام چیزی نمی دانم ، نمی دانم چرا جوانان هم نسل من دیگر فلسفه انقلاب را خوب نمی دانند، نمی دانم چرا نتیجه نظر سنجی فلان سایت در باره علت انقلاب فرهنگی و صد البته آگاهانه ما، می شود رویت چهره امام در ماه توسط مردم، نمی دانم چرا هر سال باید در تلوزیون کشورم ، چند برنامه تکراری ببینم ، البته آنرا هم به خاطر اصرار های مجری که به زور می خواهد ما را راضی کند که امسال چند تصویر جدید به آن تصاویری که قبلا دیده اید، افزوده ایم و من تصاویر را یکی یکی ، زیر نگاه خسته ام زوم می کنم تا شاید چیز تازه ای بیابم.

نمی دانم چرا کار فرهنگی در کشوری که نامش با فرهنگ عجین شده ، تا به این حد محجور مانده است ، در نهایت نمی دانم چرا انقلاب بزرگ و فرهنگی ما ، کم کم تبدیل به یک مراسم تشریفاتی شده است ؛ البته نمی دانم هایم به اینجا ختم نمی شود که در ذهن تک تک ما انبوهی از این نمی دانم ها جمع شده است.

امیدوارم جواب نمیدانم های خود را بیابیم ، که البته یافتن جوابشان خیلی هم سخت نیست ، و آنها را برطرف کنیم تا نسل های آینده انقلاب را یک افسانه و یا حرکتی که تنها از روی  فوران احساسات جمعیتی شکل گرفت ندانندو همچون بعضی از هم نسل های من نخواهند حکومت مان همانی شود که پیش از انقلاب بود.

 

نوشته شده توسط در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ نظرات () |