رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست 2

 

 

 

حالا دیگر پر رنگ تر از تمام خاطره هایم شده ای

نه فقط سبز
              و سفید
                            و سرخ


که همرنگ شده ای با تمام لحظه هایم

انعکاس یادت

چیزی است شبیه تمام باورم به بودن

 

 

 

 


 

 
روزها  بی هیچ شتابی در حال گذرند
و من به پای همان عهد،
 جا مانده ام در آن لحظه که مرا به سویت خواندی
و امروز یک سال است که گرد رفتنت روی پیکرم  سنگینی می کند و من همچنان مبهوتم از کوچ ناگهانی ات...

 

 

 

پ.ن1: یاد و خاطره تمام شهیدان این سرزمین گرامی باد.
پ.ن2: اصل داستان رو می تونید اینجا  بخونید.

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/٧/۱٩ نظرات () |