قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !

 

 

و
ناگهان یک روز
تورا به طور کاملا اتفاقی
لابه لای کاغذهایم
یا شاید کتاب هایم
و یا زیر میز تحریرم
و یا لب پنجره یا گوشه ی خاک گرفته ی اتاقم
پیدا کردم
تورا که چون نفس های من خسته بودی
و مانده در میانه ی راه
و از آن پس ما گام هایمان را هم آهنگ کردیم
تا محو شویم
زیر باران یک روز سرد زمستانی ..



 

 

+ برف هم می آمد.

 

 

 

 

نوشته شده توسط در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ نظرات () |